اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت هشتاد و هشتم :
همایون سمت او برگشت و در حالیکه پتو را تا زیر گلویش بالا میکشید گفت:
- از دفعه پیش که دیدمت ضعیف تر شدی ابراهیم. مگه دارهای تقویتیتو نمیخوری؟
جوابی نشنید. مرد بی نوا به قطره های سرُمی که آرام و با تومانینه توی لوله ی باریک پلاستیکی میچکید نگاه کرد و باز صدای همایون را شنید که حین باز کردن کمپوت، شبهای سرد و دلگیر گذشته های دور را شخم میزد:
- میدونی من چند تا شبِ برفی زیر پل خوابÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

تمنا
0یخورده پیچیده شد!ابراهیم بابا ی کیه؟دختره کیه؟